تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


به یاد استاد شجریان؛ داستان آشتی من با موسیقی سنتی

این یادداشت در حال ویرایش است: 

 

 سلام! خوب هستید؟ معمولا عادت ندارم مطلبی را همان روز نوشته و همان روز نشر دهم، معمولا چند روزی را صرف ویرایش آن می کنم. بنابراین اگر این نوشتار هنوز خام به نظر می رسد عذر مرا بپذیرید! این متن هنوز در حال ویرایش است.


از مدت ها قبل ایده ی نوشتن چنین متنی را در سر داشتم. مناسب ترین روز برای انتشار آن شاید همین امروز باشد، 17 مهر، سالروز درگذشت استاد شجریان.


خوب یادم هست که اولین آشنایی من با استاد شجریان، بر می گردد به زمانی که پنج یا شش ساله بودم. در آن روز ها، پدرم که سر کار می رفت، من و مادرم به خانه ی پدربزرگ و مادربزرگم  می رفتیم و تا شب در آن جا می ماندیم.بزرگترین چالش من در آن موقعیت، سرگرم کردن خودم بود، چرا که بر خلاف خانه ی خودمان، خبری از اسباب بازی و وسایل سرگرمی نبود. این بود سرگرم کردن خودم مشکلی بود برای خودش و اغلب هم حوصله ام سر می رفت.


آیا تواضع و مغرور نبودن، امری ساده لوحانه و یا حتی ریاکارانه است؟

در این که تواضع در فرهنگ اکثر جوامع دنیا یک ویژگی مثبت به حساب می آید شکی نیست، اما آیا تا به حال شده کسی ذات تواضع را از لحاظ منطقی برای شما زیر سوال ببرد؟ و به طور مثال بگوید که تواضع یک نوع ریاکاری ست و یک فرد متواضع در واقع در حال پنهان کردن درون خود و فریب دادن دیگران است؟
شما را نمی دانم، اما این اواخر، این سوال ها پس از بحث کردن با برخی از دوستانم در این مورد، برای من مطرح شد. در این بحث ها استدلال های جالبی من باب منطقی بودن غرور و محکوم بودن تواضع به گوشم خورد که در ادامه بخشی از آن ها را قرار می دهم:


خلاقیت از جنس آزادی ست!/شرح یک خاطره در وصف حال جوانه ی رو به خشکی خلاقیت در ایران

این روزها صحبت کردن از خلاقیت و اهمیت آن برای پیشرفت در هر زمینه ای تا حدودی به بحثی تکراری و کلیشه ای بدل شده است. منتقدان بی شماری مدت هاست که داد سخن می دهند که کمبود این قوه ی پیش ران در جامعه ی ما در زمینه های مختلف حس می شود و تبعات خطرناکی دارد و ... .  من نیز قصد ندارم که به تکرار مکررات بپردازم، بلکه هدفم از نوشتن این یادداشت جدید، پاسخ به چرایی این مسئله است. پاسخ به این سوال که چرا خلاقانه فکر کردن، چیزی از نو آوردن و ذوق و ابداعات جدید مدتی ست که از این مملکت رخت بربسته و چه در علم و چه در هنر و اجتماع جای خود را به تکرار و تقلید داده؟ چرا با وجود این همه مسابقه و جشنواره های مختلفی (از جشنواره های ساخت دست سازه بگیرید تا نانوفناوری و ...) که سالانه در مدارس و دبیرستان ها با هدف پرورش خلاقیت برگزار می شود، دست آخر چیزی تغییر نمی کند؟


پزشکی؛ این بار از زبان کسی که تازه سال دوم را تمام کرده!

باز هم به لطف امتحانات عزیز، مدتی ست که از نوشتن دور شده ام. اگر حس کردید که این نوشته ی جدید رنگی از تصنع در خود دارد، خصوصا این بار که قرار است برخلاف دو سه نوشته ی قبل از دل بنویسم، مرا ببخشید!


چه می شود کرد؟ از نوشتن گریزی نیست، چرا که تنها دوای این مشکل و این دورماندگی ها، نوشتن است و نوشتن، آن هم هر چه بیش تر.


به هر حال، این بار می خواهم از مسئله ای بگویم که گاه و بیگاه آسایش فکری را از من می گیرد. از رشته ای که تحصیل می کنم، از پزشکی.


انقلاب صنعتی؛ فراتر از آن چه فکر می کردید!

پیش نوشت!

شاید این بار موضع این مطلب ، چندان چشمتان را نگیرد. انقلاب صنعتی، اختراع ماشین بخار و ورود بشر به دوران مدرن و اختراعات جدید و راحتی و آسایش و از این جور حرف ها که همه مان تا جایی که لازم و به زندگی مان مربوط باشد درباره اش می دانیم و یک تصور کلی از آن داریم. باقی اش اطلاعات جزئی و اسامی و ارقام و اعداد حوصله سر بر و در کل اسنادی ست که فقط به درد محققان می خورد.

کاملا درست است، مطالعه ی تاریخ به این روش، یعنی مطالعه ی جزئیات و اسامی و اعداد و ارقام، سخت کسالت آور و دافعه پرور است. به قول شرلوک: " مغز من هارد دیسک منه، اگه بخوام با چیزای به درد نخور پرش کنم، نمی تونم چیزای مهم رو توش ذخیره کنم!"


تروریسم یا جنگ آزادی بخش؟ مسئله این است!

تنها حقیقت این دنیا این است که هیچ حقیقتی وجود ندارد، هر کسی می تواند فرشته یا شیطان باشد، بسته به این که کدام باور را به مردم بخورانی.

Eren Kruger, Attack on Titan

 

عده ای دور هم جمع می شوند و برای رسیدن به هدف مشترکی اسلحه به دست می گیرند. گذشته، حال یا آینده، فرقی ندارد؛ هر زمان و هر مکانی که چنین اتفاقی افتاده، یک مشاجره و کشمکش سخت برای قضاوت کردن بر سر این که این افراد دقیقا چه می کنند و چه هدفی دارند به وجود آمده، که آیا کار درستی می کنند یا نه؟ تروریست  هستند یا برای احقاق حق از دست رفته ای یا رسیدن به آزادی دست به اسلحه برده اند؟


جنبش زنان؛ چه شد که نیمه ی ساکت جامعه،بعد از این همه مدت، به یک باره فریاد زد؟

کم تر از دو هفته به روز جهانی زن،8 مارس، مانده.

تا به حال از خود پرسیده اید که چرا زنان این همه سال، ساکت بودند و به یک دفعه از حدود صد و خرده ای سال پیش، برای احقاق حقوق پایمال شده شان برخاستند؟ چرا طی این چند هزار سال خبر خاصی نشد؟


۱ ۲